@جوان@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جوان دختر جوان دختر شوخ و جوان درخت تازه و جوان دوباره جوان کردن دوباره جوان سازى دوشيزه يا زن جوان ريش تازه جوان زن جوان زن جوان بد اخلاق و جلف زن جوان بوالهوس زن جوان و زيبا و باريک اندام ... دختران و زنان جوان است ... يا اشخاص جوان را بعهده ... شخص جوان ... همراه خانم هاى جوان مى رود ماده خوک جوان ... بيمارى کم خونى زنان جوان مرد جوان مرديا جوان زن صفت مرغ جوان نگهبان يا ملازم خانم هاى جوان نجيب زاده جوان نسبتا جوان همراه دختران جوان رفتن واژه هاى شامل جوان ـ (49) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}