@جوجه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جوجه پر درآوردن جوجه پرندگان کليه جوجه هايى که يکباره ... تيغ جوجه تيغى ... موجوداتى مثل جوجه تيغى جوجه گيرى جوجه کبوتر جوجه کشى جوجه کشى کردن جوجه آشيانه جوجه اردک جوجه اى که هنوز پر در نياورده جوجه باز جوجه بيرون آمدن جوجه تازه پر وبال درآورده جوجه تيغى جوجه جغد جوجه خروس جوجه سراز تخم درآورده جوجه شاعر جوجه عقاب جوجه غاز جوجه قو جوجه ماکيان و امثال آن جوجه مرغ جوجه مرغ تکان واژه هاى شامل جوجه ـ (35) : 1 , 2