@جور@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جور هر جور هست هم جنس و يک جور سازى هم جور همان جور همه جور يک جور يک جور پارچه پشت نما ... يک جور پارچه پشمى شطرنجى يک جور پرتغال يک جور پرستو که لانه ... يک جور پروانه يک جور چکمه که تا زير ... يک جور چاى سياه يک جور گل پيازدار يک جور گل ميخک يک جور گوى بازى يک جور کرجى کوچک يک جور کلاه پوستى يک جور کلاه چهارگوش که ... يک جور کلوچه يا کماج يک جور آفت درختان ميوه يک جور اسب کوچک اسکاتلندى ... يک جور باز کوچک که ... يک جور بازى يک جور بازى گوى و چوگان واژه هاى شامل جور ـ (108) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5