@جور@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جور يک جور بازى دومينو يک جور بازى ورق شبيه رامى يک جور باقلا يک جور تاجريزى يک جور ترازو يک جور ترقه يک جور توپ قديمى يک جور تورى ظريف يک جور دام يا تور يک جور دوربين عکاسى يک جور رقص اسپانيولى يک جور رنگ قرمز يک جور روسرى زنانه يک جور سگ استراليايى يک جور سنگ مرواريد نما يک جور سهره يک جور سوسمار يا مارمولک يک جور شيرينى يک جور شيرينى مرکب از ... يک جور شيرينى يا فرنى يک جور عرق آلبالو يک جور قمقمه يک جور لاشخور يک جور مگس آبى رنگ يک جور مخصوص واژه هاى شامل جور ـ (108) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}