@جور@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جور يک جور مرغ مگس گير يک جور مرهم يک جور ناخوشى که پوسترا ... يک جور نخل در ماداگاسکار يک جور نوشابه گرم و مقوى يک جور نيلوفر آبى يک جور وهم جنس کردن يک جور ياقوت زرد واژه هاى شامل جور ـ (108) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5