@جوش@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جوش جوش دهنده جوش زدن جوش زدن و خودخورى کردن جوش زننده جوش سر سياه جوش سنگ جوش شيرين جوش صورت جوش صورت و پوست جوش لباس جوش نوک تيز جوش هاى سرخ بدن جوش و خروش خون کسى را به جوش آوردن درجه جوش ... که با آب جوش يا شير پخته ... زگيل يا جوش گوشتى عرق جوش عضو جوش خورده غيرت کسى را به جوش آوردن قطعات به هم جوش خورده قل قل يا جوش زدن آب قهوه جوش ... بوسائل شيميايى جوش دادن و ... لاستيک سخت و جوش خورده ولکانيت واژه هاى شامل جوش ـ (53) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}