@جوش@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جوش جوش دهنده جوش زدن جوش زدن و خودخورى کردن جوش زننده جوش سر سياه جوش سنگ جوش شيرين جوش صورت جوش صورت و پوست جوش لباس جوش نوک تيز جوش هاى سرخ بدن جوش و خروش خون کسى را به جوش آوردن درجه جوش ... که با آب جوش يا شير پخته ... زگيل يا جوش گوشتى عرق جوش عضو جوش خورده غيرت کسى را به جوش آوردن قطعات به هم جوش خورده قل قل يا جوش زدن آب قهوه جوش ... بوسائل شيميايى جوش دادن و ... لاستيک سخت و جوش خورده ولکانيت واژه هاى شامل جوش ـ (53) : 1 , 2 , 3