@جوشانده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جوشانده جوشانده کردن ... فرنگى پر از چاشنى جوشانده ... سرد و برنج جوشانده و تخم مرض دارو هاى جوشانده ... از لوبياى جوشانده و شير ... نان جوشانده در شير با ...