@جوى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جوى چشمه يا جوى آب ... فيزيکى و جوى ارتفاعات زياد ... تحت جوى جوى کوچک جوى آب جوى آب شيرين جوى آسياب جوى خشک ... داراى فشار جوى مساوى در ... ... اندازه گيرى رطوبت جوى ... پديده هاى جوى از قبيل ... دلاور حادثه جوى سيار فشار سنج نمودار درجه فشار جوى مبحث تحولات جوى موشک اکتشاف تغييرات جوى وابسته به کائنات جوى