در اختیار کسی
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم در اختیار کسی بودن← مطابق اراده و میل او کاری انجام دادن، یا رفتار کردن.
- اسم تحت اراده و تصرف او بودن.
- اسم در اختیار کسی گذاشتن← به او سپردن؛ به او دادن.
- اسم به تصرف او درآوردن یا مورد استفاده او قرار دادن.