@جيب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه جيب پول جيب به جيب ريختن به جيب زدن به قدر يک جيب جيب کسى را کاملاً خالى کردن جيب بر جيب برى جيب برى کردن جيب تمام جيب جليقه جيب جليقه مخصوص ساعت و غيره جيب دار جيب عمودى درجهت درز لباس جيب و ظل دزد جيب بر متمم جيب ... هاى سر يا جيب هاى هوايى يک جيب پر