@حادثه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حادثه از شکست و يا حادثه جلوگيرى کردن بى حادثه حادثه اى حادثه بد حادثه تاريخى حادثه جو حادثه جويى حادثه ضمنى حادثه عشقى حادثه معترضه حادثه ناگوار حادثه يا امر غير محتمل دلاور حادثه جوى سيار زن حادثه جو ... مسافرت هاى پر حادثه اديسه نجيب زاده حادثه جو