@حاشيه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حاشيه چين دار کردن حاشيه لباس کاتب حاشيه نويس بر کتب عهد عتيق ... برجسته ى حاشيه دوزى و ... ... چپ و راست در حاشيه دوزى ... تزيينى محدب حاشيه بشقاب و ... اشکال تزيينى محدب حاشيه يقه برداشتن حاشيه از به طور حاشيه ... ابرى که حاشيه اش سفيد ... تورى حاشيه بافتن تورى حاشيه لباس حاشيه پياده رو حاشيه چرمى دور چيزى حاشيه چين دار حاشيه گذارى حاشيه گذاشتن حاشيه گذاشتن به حاشيه کتاب حاشيه آرايشى حاشيه اى حاشيه اى که در بالاى ... حاشيه تورى پارچه حاشيه تورى گذاشتن حاشيه دار حاشيه دار کردن واژه هاى شامل حاشيه ـ (55) : 1 , 2 , 3