@حال@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حال ... به هم خوردگى حال در سفر دريا حال آمدن حال آن که حال مخصوص خوشا به حال خوشا به حال گفتن دچار به هم خوردگى حال در حال کار در حال تولد در حال جنبش در حال دهن دره در حال زايش در حال سوختن در حال عادى در حال عمل در حال لرزش در هر حال در همه حال درعين حال دلسوزى به حال خود زمان حال زمان حال استمرارى زمان حال ساده ... مرغان شکارى در حال پرواز شرح حال واژه هاى شامل حال ـ (63) : 1 , 2 , 3