@حال@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حال شرح حال نويس ... آنها در حال انقباض دائم عرض حال دهنده فضايى و حال ... به هم خوردگى حال در سفر دريا ... هم خوردگى حال در اتومبيل ... خداوند در همه حال نسبت به مسيحيان ... مربوط به شرح حال خود ... زهدان به حال اوليه خود ميانه حال نويسنده شرح حال مقدسين نويسنده ى شرح حال خود واحد در حال کار واژه هاى شامل حال ـ (63) : 1 , 2 , 3