@حامل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حامل کشتى حامل پرچم اميرالبحرى کشتى حامل بردگان کشتى حامل خواربار کوچکترين ذره حامل انرژى در ... تعديل تناوب يا بسامد موج حامل تير حامل اعلان حامل بخوردان حامل بودن حامل تخت روان حامل داده ها حامل شمع در مراسم مذهبى حامل مجمر حامل مشترک حامل مشعل حامل ميکرب حامل نوار در وجه حامل روى خط حامل نوشتن سرباز حامل تفنگ کارابين کوتاه سربازى که حامل پرچم است ... سيستم حامل شعاع حامل موج حامل