@حاکى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حاکى از پيش حاکى بودن از حاکى از حاکى از پيروزى حاکى از گرسنگى حاکى از بدگمانى حاکى از بى سوادى حاکى از ترس حاکى از توطئه و توطئه سازى حاکى از جدايى حاکى از رنجش حاکى از زمان گذشته حاکى از علائم مرض حاکى از نارضايتى يا بى ميلى حاکى بودن حاکى بودن از حرف ندا حاکى از حسن نيت ... صداى سوت حاکى از حيرت يا تحسين علامت تعجب حاکى از اهانت ... غير حاکى فرياد حاکى از خوشحالى ... نگاه عاشقانه و حاکى از علاقه