@حد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حد پا از حد خود فراتر نهادن ... و خارج از حد عادى و فوق ... ... يا ديانت به حد کمال برسد کمتر از حد لزوم در معرض ... کمترين حد آزادى بيش از حد دادن احساسات بيش از حد از حد گذرانى از حد اعتدال بيرون رفتن از حد خارج شدن از حد خود تجاوز کردن اطمينان بيش از حد انجام کارى بيش از حد وظيفه باريکه زمين حد فاصل بين ... بزرگ شدن عضوى بيش از حد لزوم بزرگى بيش از حد سر بلند تراز حد معمول به حد کمال به حد افراط به حد رشد رسيده به حد وفور به طور بيش از حد بى حد بى حد و حصر بيش از حد واژه هاى شامل حد ـ (93) : 1 , 2 , 3 , 4