@حد@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حد بيش از حد ملاحظه کار بيش از حد ناقلا بيش از حد نصاب بيش از حد نور ديدن بيش از حد واقع شرح دادن تا حد تاکيد بيش از حد توليد اضافى يا بيش از حد جبران بيش از حد لزوم جبهه حد فاصل بين دو ... جرمى که حد فاصل بين پروتون ... حد پائينى حد پرواز حد کمال حد اعلاى تمدن يک قوم حد اعلاى مد دريا حد اعلى حد بالايى حد تحتانى حد زمانى حد فاصل حد فاصل بين جمله طويل ... حد فوقانى حد معين حد نصاب واژه هاى شامل حد ـ (93) : 1 , 2 , 3 , 4