@حد@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حد حد نصاب مسابقه حد وسط حد وسط پيدا کردن خط يا برآمدگى حد فاصل داروى بيش از حد لزوم زياده از حد زياده از حد گرم کردن زير حد متوسط سادگى زياده از حد ... بسامد بيشتر از حد شنوايى عطش بيش از حد ... ديندارى به حد کمال برسد فراوانى بيش از حد ميانه يا حد وسط دو جنس ... زيادى چيزى از حد عادى آن نمونه يا حد وسط ... هواپيما که حد فاصل ميان ... ... کليسايى که حد فاصل بين ... واژه هاى شامل حد ـ (93) : 1 , 2 , 3 , 4