@حرفه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حرفه کار و هنر و حرفه فلزکارى آموزشگاه حرفه اى اسب سوار حرفه اى ... و به طور غير حرفه اى بى حرفه حرفه اى حرفه يى حرفه يى کردن حرفه يى بودن حرفه يى شدن خارج از حرفه يا فن خاصى رقاص حرفه اى صفات و عادات مخصوص اهل حرفه غير حرفه مدرسه حرفه اى مربوط به حرفه مشت زن حرفه يى مشت زنى حرفه يى نيمه حرفه اى