@حريف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حريف ... رو به رو شدن با حريف با زحمت حريف را از ميدان ... ... بيهوش کننده اى حريف را به زمين ... حريف کسى بودن حريف را از ميدان در کردن حريف را با مشت جلو ... حريف شدن حريف مشت بازى دفع کردن حمله حريف ... از نيروى حريف براى پيروزى ... ... زير به چانه حريف زده شود همه فن حريف