@حرکت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حرکت ... و موزون حرکت کردن قدم ... با کشتى حرکت کردن روى ... با کندى حرکت کردن با آزادى حرکت و جنبش کردن با باله شنا حرکت کردن با تنبلى حرکت کردن با تنبلى و سنگينى حرکت کردن با جست و خيز حرکت کردن با زحمت حرکت کردن با سبکروحى حرکت کردن با سرعت حرکت کردن با سرعت زياد حرکت کردن با سرعت و انرژى حرکت کردن با سنگينى و رخوت حرکت کردن با سيخونک به حرکت واداشتن با صدا حرکت کردن با صداى پف حرکت دادن با صداى هيس حرکت کردن با صداى وزوز حرکت کردن با ناز و عشوه حرکت کردن باب حرکت باشدت حرکت يا عمل کردن بدنبال حرکت کردن بدون حرکت برنامه حرکت قطار واژه هاى شامل حرکت ـ (211) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9