@حرکت@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حرکت بسرعت حرکت کردن بسرعت حرکت دادن بعجله حرکت کردن به پشت حرکت کردن به آسانى حرکت کننده به حرکت آوردن سهم به حرکت انداختن به حرکت در آوردن به شکل کرم صد پا حرکت کردن به صورت دسته حرکت کردن به طرف راست حرکت کردن ... آلود و سرگردان حرکت کردن به طور مارپيچ حرکت کردن به طور موجى حرکت کردن به وسيله قوه جاذبه حرکت کردن بى حرکت تغيير جهت حرکت ارتش تند حرکت کردن ... گاز کار و حرکت مى کند جسم بى حرکت ... چيز ديگرى به حرکت آيد جلوتر از ديگران حرکت کردن جنبش ترازويى و حرکت موازنه اى جهش يا حرکت فنرى حرکت پنهانى واژه هاى شامل حرکت ـ (211) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9