@حرکت@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حرکت حرکت پيچاپيچ حرکت چرخشى حرکت چوب رهبر ارکست ... حرکت گردابى حرکت کردن حرکت کرم وار کردن حرکت کشتى درجهت باد حرکت کننده با قدم ... حرکت کننده به سوى ... حرکت آزاد و آهسته حرکت اجسام به وسيله ارواح حرکت ارتجاعى داشتن حرکت از چپ براست نمايشگران ... حرکت از روى دست پاچگى حرکت افقى توده اى ... حرکت انتقالى حرکت انقلابى حرکت به جلو به وسيله ... حرکت به طرف بالا حرکت به عقب حرکت تند حرکت تند پرنده و هواپيما حرکت تند و چابک حرکت تند و چالاک در رقص حرکت تند و سبک واژه هاى شامل حرکت ـ (211) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9