@حرکت@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حرکت حرکت سريع و شديد حرکت شبيه چمچه زنى حرکت شديد حرکت شلاقى پاها در شنا حرکت غير ارادى حرکت قلم به طرف بالا حرکت قهقرايى حرکت لنگرى جرثقيل حرکت ماروار حرکت مايل حرکت مجدد حرکت ملايم حرکت موجى حرکت موسمى چهارپايان حرکت نوسانى حرکت يک ورى حرکت يا کشش ناگهانى حرکت يواشترازمعمول براى ... حس و حرکت ... دسته هوايى حرکت مى کند داراى حرکت کج و معوج داراى حرکت بادى داراى حرکت خود به خود داراى حرکت دشوار داراى حرکت مارپيچى بودن واژه هاى شامل حرکت ـ (211) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9