@حرکت@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حرکت ... دايره بزرگترى حرکت مى کند دايره وار حرکت کردن در اثر حرکت امواج بالا ... در امتداد چيزى حرکت کردن در امتداد حرکت کسى در حرکت در حرکت به وسيله باد درجهت مخالف حرکت عقربه ساعت دزدکى حرکت کردن رقص کنان حرکت کردن ريل واحد مخصوص حرکت ترن يک چرخه زير دريا حرکت کردن سريع السير حرکت کردن ... که در اثر حرکت آب از خلال ... سنگين حرکت کردن سنگين در فکر و حرکت ... کاروان شادى حرکت مى کند سير و حرکت کردن ... صدور و حرکت و تاثيرات ... ... در اثر حرکت کشتى ايجاد ... علم حرکت اجسام پرتاب شونده ... مربوط به حرکت اجسام در ... غير قابل حرکت ساختن فرضيه حرکت ذرات کوچک اجسام فرمان حرکت دادن واژه هاى شامل حرکت ـ (211) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9