@حرکت@7

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حرکت ... دايره بزرگترى حرکت مى کند دايره وار حرکت کردن در اثر حرکت امواج بالا ... در امتداد چيزى حرکت کردن در امتداد حرکت کسى در حرکت در حرکت به وسيله باد درجهت مخالف حرکت عقربه ساعت دزدکى حرکت کردن رقص کنان حرکت کردن ريل واحد مخصوص حرکت ترن يک چرخه زير دريا حرکت کردن سريع السير حرکت کردن ... که در اثر حرکت آب از خلال ... سنگين حرکت کردن سنگين در فکر و حرکت ... کاروان شادى حرکت مى کند سير و حرکت کردن ... صدور و حرکت و تاثيرات ... ... در اثر حرکت کشتى ايجاد ... علم حرکت اجسام پرتاب شونده ... مربوط به حرکت اجسام در ... غير قابل حرکت ساختن فرضيه حرکت ذرات کوچک اجسام فرمان حرکت دادن واژه هاى شامل حرکت ـ (211) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}