@حرکت@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حرکت قابل حرکت قابل حرکت دادن قابليت حرکت قادر به حرکت قبل از بازى حرکت کردن و خود ... قدم زدن و حرکت کردن با احتياط قسمت حرکت کننده ماشين لاستيک مخصوص حرکت روى برف مکانيک حرکت مانع حرکت مانع حرکت شدن مبحث حرکت گازها و هوا مبحث حرکت اجسام متخصص در علم حرکت گاز و هوا مثل حلزون حرکت کردن مدار حرکت مدتى در بستربى حرکت ماندن مربوط به حس حرکت ... به علم حرکت اجسامى که ... مربوط به مبحث حرکت گازها و هوا مفصلى که در يک سطح حرکت کند مقدار حرکت ... در جهت مخالف حرکت دهد ... سو و آن سو حرکت کردن ناگهان حرکت کردن واژه هاى شامل حرکت ـ (211) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9