@حزب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حزب پشتيبانى از حزب مردم در آمريکا ... وابستگى به حزب يا جماعتى ... براى نمايندگان يک حزب اصول و عقايد حزب محافظه کار بستگى به حزب تصفيه حزب يا دولت از ... حزب کارگر حزب اکثريت حزب اقليت حزب سياسى پيرو در انتخابات ... دولتى بين اعضاء حزب حاکم شعار حزب عضو تازه حزب عضو حزب عضو حزب دموکرات عضو حزب سوسيال دمکرات روسيه عضو حزب محافظه کار انگليس عضو حزب محافظه کار قديم عضو حزب نازى آلمان هيتلرى عضو حزب ويگ در انگليس قديم ... دسته يا حزب طرفدار حکومت ... غير وابسته به حزب نمايندگان حزب کارگر در ... وابستگى به دو حزب وابسته به حزب محافظه کار