@حس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حس ... شنيدن و مربوط به حس سامعه کم کننده ى حس آماده پذيرش حس اختلال حس لمس به صورت خارش استعداد ايجاد حس همدردى و ... اصالت ذهن و حس اعضاى حس اندازه گيرى قدرت حس شنوايى با کوکائين بى حس کردن بى حس بى حس کردن بى حس کننده بى حس و بى روح کردن بى حس يا کرخت کردن بيهوش يا بى حس کردن حس گرايى حس کردن حس کردنى حس کنجکاوى حس آگاهى حس بويايى حس ترحم حس تشخيص حس تقرير حس تميز واژه هاى شامل حس ـ (56) : 1 , 2 , 3