@حساب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حساب کارت حساب ... در دفتر حساب نشان داده ... اشتباه حساب کردن امتحان حساب با چوب خط حساب کردن بد حساب کردن به حساب آوردن به حساب بانک گذاشتن به حساب نيامده به حساب هزينه نيامده بى حساب تتمه حساب تسويه حساب کردن تصفيه حساب کردن ثبت شده در صورت حساب يا ليست جزو حوزه اى به حساب آوردن حساب پس انداز حساب پس دادن حساب گزاره اى حساب کردن حساب کردنى حساب کننده حساب امتيازات حساب انگشت حساب بازى واژه هاى شامل حساب ـ (76) : 1 , 2 , 3 , 4