@حساس@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حساس فوق العاده حساس قسمت حساس و عروقى ميان پوست موى حساس موى حساس جانور نقاط حساس که با کليک ... نقطه حساس هادى حساس نسبت به نور ياخته حساس نسبت به نور واژه هاى شامل حساس ـ (33) : 1 , 2