@حضور@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حضور کارتى که ساعت حضور و غياب کارگر ... امتناع از حضور در دادگاه امتناع از حضور در مجالس عبادت ... براى عدم حضور در دادگاه ... تقديم شراب به حضور خدايان حضور پيش از وقت حضور به هم رساندن حضور داشتن حضور در محلى به عنوان اعتراض حضور در همه جا حضور در همه جا در آن واحد حضور در همه جا در يک وقت حضور ذهن حضور و غياب حضور و غياب سازمانى حضور يافتن ... هاى جنايى حضور مى يابد