@حفاظت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حفاظت کليد حفاظت حفاظت پرونده حفاظت کردن حفاظت از خود حفاظت انباره حفاظت حافظه حفاظت خاک حلقه حفاظت سطح حفاظت مکان حفاظت شده متخصص درمان و حفاظت پاها متصدى حفاظت ظروف مقدسه کليسا