@حق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حق احقاق حق از حق راى يا انتخاب محروم کردن با حق شفعه خريدن بامان حق ... ناشر يا صاحب حق طبع چاپ کردن بدون حق وارد شدن بر حق بر حق بودن به وسيله حق امتياز محفوظ مانده بى حق حق پستى حق پناهندگى بر طبق ... حق چاپ حق گروى حق کشور متحارب براى ... حق اجاره به مستاجر فرعى دادن حق ادعاى مالکيت در ... حق ارتفاقى حق ارثى حق ارشدى حق استفاده از عين و نمائات حق اشتراک حق الاختراع حق الارض حق الامتياز واژه هاى شامل حق ـ (104) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5