@حق@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حق حق الامتيازى حق التاليف حق السکوت حق الضرب حق العبور حق العمل حق العمل کار حق الوکاله حق انباردارى براى نگاه ... حق انتخاب حق باراندازى گرفتن حق بازرسى کشتى در درياها حق بست نشينى حق بيان حق بيمه حق بيمه ايام بيکارى حق تدريس حق تصدى حق تصرف دارايى متوفى ... حق تصرف مال يا ملکى ... حق تصرف ملک و مطالبه خسارت حق تقدم حق تقدم پيدا کردن حق تقدم در عبور وسايط نقليه حق ثبت اختراع واژه هاى شامل حق ـ (104) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5