@حق@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حق حق قانونى حق ماهى گيرى حق ماهيگيرى حق مخصوص حق مرتع حق موروثى حق ناشناس حق ورود حق ويژه حق ويژه ارباب صاحب تيول حق يا مزد آموزگار داراى امتياز يا حق ويژه داراى حق امتياز داراى حق انحصارى داراى حق رجوع داراى حق شفعه داراى حق مشاع داراى حق ويژه زن طرفدار حق راى و انتخاب زنان سلب حق اقامه دعوى ... که از حق راهدارى معاف ... شريک داراى حق تقدم در خريد صاحب حق طبق کتاب طلب حق غاصب حق وارث قانونى واژه هاى شامل حق ـ (104) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5