@حقوق@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حقوق حقوق خصوصى حقوق دادن حقوق دان حقوق عرفى حقوق عقب افتاده حقوق عمومى حقوق ماهيانه حقوق مدنى حقوق مدنى اعطا کردن به حقوق مدنى روم قديم حقوق ناتمام حقوق نسوان حقوق و امتيازات خود ... حقوق و امتيازات مدنى حقوق يا مقررى ساليانه دادگاه تمرينى دانشجويان حقوق داراى حقوق سيستم پرداخت حقوق طرفدار حقوق زنان ليست حقوق ... ساليانه از حقوق کسى کسر ... متخصص حقوق و قوانين دوره ... مجموعه حقوق کيفرى ... شده از حقوق اجتماعى و ... محروميت از حقوق اجتماعى و ... واژه هاى شامل حقوق ـ (52) : 1 , 2 , 3