@حقوقى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حقوقى گرفتارى حقوقى ... که شخصيت حقوقى داشته باشد ... داراى شخصيت حقوقى باشند اصل حقوقى ايجاد شخصيت حقوقى براى شرکت تساوى سياسى و حقوقى جريان حقوقى حقوقى که در اثر تولد ... داراى شخصيت حقوقى داراى شخصيت حقوقى کردن دفتر ثبت دعاوى حقوقى قوانين حقوقى سخت و بى رحمانه مشاور حقوقى مشاور حقوقى دولت که در ... ... به اموال حقوقى که مشمول ... وابسته به شخصيت حقوقى