@حقيقت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حقيقت کتمان حقيقت از حقيقت آگاه کردن از روى حقيقت گويى اصل حقيقت ... به اين که حقيقت از جوهر هاى ... با حقيقت ... جزيى از يک حقيقت کل مى داند بى حقيقت ... موافق و در حقيقت مخالف حقيقت گرايى حقيقت آشکار حقيقت امرى حقيقت را اظهار نکردن حقيقت غايى حقيقت متعارفه حقيقت مطلق حقيقت ناقص خلاف حقيقت در حقيقت شامل يا مستلزم بيان حقيقت عدم حقيقت قابل اثبات حقيقت ... منطق که با حقيقت سر و کار ... مبنى بر حقيقت امر