@حلزون@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حلزون ... مثل صدف و حلزون و غيره بچه حلزون به شکل پوسته حلزون حلزون گرفتن حلزون گوش حلزون خوراکى حلزون خوراکى خيلى کوچک حلزون داراى کفه هاى صدفى سخت حلزون داراى صدف نرم حلزون دريايى حلزون صدف دار حلزون هاى گرمسيرى مارپيچى ... حلزون وار صدف حلزون صدف حلزون دوکپه اى لبه صدف حلزون ... زى که از حلزون تغذيه مى کند مثل حلزون حرکت کردن نوزاد حلزون خوراکى که ... نوعى حلزون دريايى