@حلقه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حلقه پرونده چند حلقه اى پيچش يا حلقه زنى چند حلقه اى کرم حلقه دار کمربند يا حلقه نجات شناورى ... کنترل حلقه زنى کيک کوچک شبيه حلقه ارزش دهى آغازى در حلقه انتهاى حلقه بازى پرتاب حلقه بازى ميخ و حلقه بدنه حلقه برنامه بدون حلقه به صورت حلقه در آوردن بهره تقويت در حلقه باز تشکيل حلقه تغيير مکان حلقه اى تنه حلقه حلقه پارو حلقه پس ماند حلقه چند پرونده اى حلقه گردان حلقه گل حلقه گل که به گردن مى اويزند حلقه کردن واژه هاى شامل حلقه ـ (94) : 1 , 2 , 3 , 4