@حلقه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حلقه حلقه کلاف حلقه اتصالى حلقه انگشترى نامزدى يا عروسى حلقه انتظار حلقه اى حلقه اى بريدن حلقه باز خوردى حلقه بسته حلقه حفاظت حلقه حلقه کردن حلقه حلقه شدن حلقه حلقه شده حلقه خوراننده حلقه دار حلقه دار کردن حلقه درونى ميوه حلقه دهانه اسب حلقه دود يا بخار حلقه دور چليک حلقه زدن حلقه زدن به حلقه زدن دورچيزى حلقه زر يا گوهر حلقه زرين دور کلاه حلقه زلف واژه هاى شامل حلقه ـ (94) : 1 , 2 , 3 , 4