@حلقه@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حلقه حلقه زلف روى پيشانى زنان حلقه زنجير حلقه زنى حلقه زينتى تورى بافى حلقه سريع حلقه شدن يا کردن حلقه شده حلقه طناب حلقه فيلم حلقه قارچ حلقه لاستيکى مخصوص گاز ... حلقه لاستيکى مخصوص دهانه بطرى حلقه مانند حلقه متعلق به مشترک حلقه محلى حلقه مدرج حلقه مفقوده حلقه منزلگاه حلقه نور حلقه نور دور خورشيد حلقه هاى زنجير حلقه ى گلبرگ حلقه يا پيچ خوردن حلقه يا کمربند کوچک حلقه يا بست فلزى ته عصا واژه هاى شامل حلقه ـ (94) : 1 , 2 , 3 , 4