@حلقه@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حلقه حلقه يابند بدن جانوران داراى حلقه هاى اشباع نشده داراى حلقه هاى الوان دردم دستورالعمل حلقه زنى ... از روى حلقه هاى متشکله ... ساخته شده از حلقه هاى تودرتو سر حلقه سوراخ حلقه دار مهره شمارنده حلقه اى شماره حلقه متغيير کنترل کننده حلقه مقابله حلقه ميخ يا پيچ اتصالى حلقه زنجير نان شيرينى گرد و مانند حلقه نعل يا حلقه آهنى که در ... نوعى بازى با گوى و حلقه نوعى حلقه انگشتر وابسته به حلقه يا کمربند کوچک وسايل و ابزار حلقه دار واژه هاى شامل حلقه ـ (94) : 1 , 2 , 3 , 4