@حلول@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حلول اعتقاد به حلول و تجديد ... حلول کردن حلول روح متوفى در ... حلول روح مرده در بدن ... خاصيت نفوذ و حلول ... به بدن مرده حلول کرده و آن ... غير قابل نفوذ يا حلول