@حمام@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حمام گرمخانه حمام کيسه حمام ابر حمام ... آن مريض حمام آفتاب مى ... با حمام آفتاب پوست بدن ... تون حمام و غيره حمام گرفتن حمام گرم که موجب عرق زياد گردد حمام آب گرم حمام آفتاب حمام آفتاب گرفتن حمام بخار حمام بخار فنلاندى حمام دوش حمام عمومى حمام فرنگى حمام نگرفته سوسک حمام ليف حمام وان حمام