@حمايت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حمايت کسى که تحت حمايت قانون است ... توسط دولت براى حمايت کالا تعاون عمومى و حمايت از بينوايان حمايت کردن حمايت کردن از حمايت کردنى حمايت آميز حمايت از خود حمايت از قدرت مرکزى حمايت زياد يابى جهت حمايت شده سيستم حمايت از توليدات داخلى طرفدار حمايت از مصنوعات داخلى مربوط به دفاع و حمايت مورد حمايت