@حمل@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حمل برج حمل که به شکل قوچى ... به وسيله کشتى حمل شده به وسيله آمبولانس حمل کردن ... متحرک چيزى را حمل کردن ... وسيله ى هواپيما حمل و نقل کردن تلمبه قابل حمل آب پاشى ... جاده مخصوص حمل لوازم و ... ... عادت کردن به حمل بار سنگين حمل گفتن حمل کردن حمل کردن بر حمل کمننده کالا با کشتى حمل کننده کالا حمل کننده از يک محل ... حمل به وسيله پست حمل شده از راه دريا حمل شده به وسيله آب حمل مجدد حمل مشروب قاچاق حمل و نقل حمل و نقل کالا به وسيله دوبه حمل و نقل کردن حمل و نقل سريع حمل يا نصب اعلان خط حمل و نقل هوايى واژه هاى شامل حمل ـ (76) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}