@حمل@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حمل در آغوش حمل کردن دستگاه حمل اسکى بازان ... ... چيزى را حمل يا بياويزند ... امکنه مقدسه حمل مى کنند سکوب قابل حمل و نقل کشتى و غيره شرکت حمل و نقل کالا شرکت حمل و نقل هوايى شعار حمل کردن عوارض ياحق حمل به وسيله لوله قابل حمل قابل حمل با کشتى قابل حمل و نقل قابلت حمل و نقل يا ترابرى قابليت حمل ... يا شش پارويى حمل شده در کشتى لوازم و اثاثه قابل حمل لوله حمل مواد نفتى ماشين مخصوص حمل زندانيان مامور تنظيم حمل و نقل ... متصدى حمل و نقل نامناسب براى حمل و نقل نردبان قابل حمل واگن راه آهن مخصوص حمل اسب وسيله حمل ذغال سنگ وضع حمل واژه هاى شامل حمل ـ (76) : 1 , 2 , 3 , 4