@حمله@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه حمله حمله ناگهانى حمله ناگهانى با تمام قوا حمله ناگهانى بيهوشى حمله ناگهانى مرض حمله ناخوشى حمله و تشنج حمله ور شدن حمله يا اعتراض به اشخاص ... ها در موقع حمله هوايى دچار حمله شدن در يک حمله درحال حمله با پنجه درحال حمله با چنگال دفع کردن حمله حريف دفع حمله سخن حمله آميز شبيه حمله شيپور حمله غش يا بيهوشى و حمله در زنان غير قابل حمله قابل حمله ... گردن دراز حمله ور شدن ... مخفى گاه سربازان براى حمله مورد حمله قرار دادن هدف حمله واژه هاى شامل حمله ـ (76) : 1 , 2 , 3 , 4